مير سيد شريف راقم سمرقندى

172

تاريخ راقم ( فارسى )

بيت بدخواه مرا زمانه بدخواه بس است * او را ز زمانه عمر كوتاه بس است هر كه بدى كرد به بد يار شد * هم ز بد خويش گرفتار شد آن خسرو عاقل خردمند * افتاد در آن چهى كه خود كند بعد از گذشتن شش ماه از فوت والد خود در همان تاريخ 1006 به قتل رسيد . فضلا هر يك تاريخهاى مناسب گفته‌اند از آن جمله اين است : تاريخ كشتند شهى كه موم مىكرد آهن * بردند خزانه‌اش به دامن دامن شاهى كه غلامش همه مخمل پوشند * چرخ فلكش نه گور دادش نه كفن ديروز به گوش من ندا در مىداد * تاريخ وفات شه « نبرد دشمن » ديگرى از ظرفا چنين گفته : تاريخ شه ظالم طبيعت عبد مؤمن * كه از ظلمش خلايق آرميدند چو كرد او نيّت قتل بزرگان * قضا را اين سخن گُردان شنيدند پى قتلش به فرمان الهى * اميران تيغ از هر سو كشيدند به نيش خنجر تيز جگر دوز * همان دم پشت و پهلويش دريدند چو او بدبخت بود از تن سرش را * بريدند و به كام دل رسيدند از آن رو گشت تاريخ وفاتش * « سر بدبخت را ميران بريدند » تاريخ فوت پيرم شيخ قدّس سرّه پيرم شيخ ابن قنبر شيخ دست ارادت به دامن پاك حضرت قطب الاقطاب قاسم شيخ عزيزان زده به مرتبهء كمال رسيده‌اند . بعد از وفات آن حضرت در مسند ارشاد نشسته جمعى را به درجهء رشد و رشاد رسانيدند و در خدمت حضرت شيخ جماعتى از روى اخلاص و اعتقاد به رتبهء اوتاد رسيده‌اند و مرتبهء هر يك از مريدان ايشان آن بود كه به تيغ تكبير چهار تسبيح گردن شيطان نفس و غفلت را دو نيم كرده ، بذكر ارّه ، نخل بىثمرهء هوا را بقطع رسانيده بودند و حضرت شيخ كبر سن دريافته در تاريخ 1006